تعریف عدالت و نظر نیچه ، برتراند راسل ، مارکسیسم و اسلام در مورد آن

تعریف عدالت : عدالت عبارت است از اینکه آن استحقاق و آن حقی که هر بشری      

به موجب خلقت خودش و به موجب کار و فعّالیّت خودش به دست آورده است          

به او داده شود ؛ نقطه ی مقابل ظلم است که آنچه را که فرد استحقاق دارد به          

او ندهند و از او بگیرند ، و نقطه ی مقابل تبعیض است که دو فرد که در شرایط     

مساوی قرار دارند ، یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند .

نظر نیچه : نیچه فیلسوف معروف آلمانی می گوید : چقدر زیاد اتّفاق افتاده که         

من خندیده ام ، وقتی دیده ام ضعفا دم از عدالت و عدالت خواهی می زنند ؛            

نگاه می کنم ، می بینم اینها که می گویند عدالت ، چون چنگال ندارند .                  

می گویم ای بیچاره ! تو اگر چنگال می داشتی هرگز چنین حرفی را نمی زدی .

نظر برتراند راسل : می گوید : انسان به حسب طبیعت خودش منفعت پرست      

آفریده شده و این حرف ، دوّم ندارد ، پس چه باید کرد تا عدالت برقرار شود ؟               

آیا به بشر بگوییم : بشر ! عدالت را بخواه ؟ این که زوربردار نیست ، در نهاد بشر      

عدالت خواهی وجود ندارد ، چطور با زور به او بگوییم عدالت را بخواه ؟! ولی یک       

کار دیگر می شود کرد و آن این است که عقل و علم و دانش بشر را تقویت کنیم          

تا برسد به آنجا که به او بگوییم بشر ! درست است که آن که اصالت دارد منفعت    

است و تو را جز در طریق منفعت پرستی فردی نمی شود سوق داد ، امّا منفعت    

فرد در این است که عدالت در جمع برقرار باشد ، اگر عدالت در جمع نباشد منفعت   

فرد هم تأمین نمی شود . درست است که تو به حکم طبیعتت می خواهی به

همسایه ات تجاوز کنی ولی تو که تجاوز کنی او هم تجاوز می کند و تو به جای    

اینکه منفعت بیشتر ببری منفعت کمتر می بری ، پس عقلت را به کار بینداز ،     

حساب کن ، بعد می فهمی که نه ، مصلحت فردِ تو هم در عدالت است .

نظر مارکسیسم : عدالت عملی است ولی نه از راه انسان ، انسان می تواند عدالت     

را برقرار کند . این کار ، کار انسان نیست . نه می شود انسان را آن طور تربیت کرد    

که واقعاً عدالت را از عمق جانش بخواهد و نه می شود علم و عقل بشر را آنقدر 

تقویت کرد که منفعت خودش را در عدالت بداند ؛ عدالت را از خدای ماشین باید 

خواست ، عدالت را از ابزارهای اقتصادی باید خواست ، و به تعبیر صحیحتر : نباید

خواست ، به شما مربوط نیست ، شما نمی توانید دنبال عدالت بروید ، اگر فکر       

کنی خودت عدالتخواه بشوی دروغ است تو اصلاً عدالتخواه نیستی ؛ اگر فکر کنی

عقلت یک روزی تو را به عدالت هدایت می کند این هم دروغ است ؛ ولی ماشین    

خود به خود بشر را به سوی عدالت می کشاند ، تحولاتی که ابزارهای اقتصادی         

و تولیدی پیدا می کنند می رسد به دنیای سرمایه داری ، دنیای سرمایه داری خود   

به خود منتهی می شود به دنیای سوسیالیستی و در دنیای سوسیالیستی طبعاً      

و جبراً و به حکم جبر ماشین مساوات و عدالت برقرار می شود ، چه تو بخواهی و    

چه نخواهی . تو عامل اجرای عدالت نیستی که بیایی حساب کنی آیا عقل من مرا     

به عدالت می کشاند ؟ آیا تربیت من مرا به عدالت می کشاند ؟

نظر اسلام : در نهاد بشر عدالت هست . اگر بشر خوب تربیت شود ، اگر زیردست  

مربّی کامل قرار گیرد ، می رسد به جایی که خودش واقعاً عدالتخواه بشود ، واقعاً

عدالت جمع را بر منفعت فرد خودش ترجیح بدهد و همین طور که زیبایی را دوست

می دارد عدالت را دوست داشته باشد ؛ بلکه عدالت ، خودش از مقوله ی زیبایی  

است ولی زیبایی معقول نه زیبایی محسوس .          

/ 0 نظر / 90 بازدید